نــــاب

تلفـیقی از مـن

نــــاب

تلفـیقی از مـن

نــــاب

خنـــده تلخ من از گریــه غم انگیــز تر است..!
لطفا،کپی باذکر منبــع باشد،لطفا..

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

۱ مطلب با موضوع «حجاب» ثبت شده است

۲۵شهریور

موتورم توقیف شده بود و اعصابم خرد،آخه چند روزی بود دنبال آزاد کردن موتورم بودم.خسته رفتم 

کنار خیابون دیدم خانمی با لباس نگفتنی کنار تلفن کارتی ایستاده.راستش خجالت کشیدم جلو 

تر برم.اطرافش هم عده ای پسر جوون ایستاده و نگاهش میکردن.با خودم گفتم چه رویی داره.

سر ظهر با این لباس کنار خیابون از نگاه اینا هم خجالت نمیکشه...پسرا وقتی منو دیدن رفتن.به 

خودم جرات دادم و رفتم نزدیک تر گفتم:خواهر...

نگاهی به سر و رویم کرد و گفت:من خواهر تو نیستم.گفتم خب چی صدات کنم کنم!


روش رو برگردوند و گفت:برید وضع خودتون رو درست کنید. اقتصاد مملکت رو درست 

کنید.نمیدونم حرفاش چه ربطی داشت.آخه حجاب رو خدا گفته نه سیاستمداراو...خلاصه از 

خیرش گذشتم.

ولی اصلاً من نمیخواستم بگم خواهر حجابت رو رعایت کن.میخواستم بگم کارت تلفنت رو به 

من بده یه زنگ ضروری دارم بزنم که کلی نق شنیدم.(برگرفته شده از کتاب پرنیان)

::::::::

...naab...